اشعار فروغ فرخزاد
با بسته های هدیه با زنبیل های پر
بازار باران بود که میریخت ، که می ریخت ،
که میرخت
آن روزها رفتند
اشعار فروغ فرخزاد
آن روزهای خیرگی در رازهای جسم
آن روزهای آشنایی های محتاطانه، با زیبایی رگ های
آبی رنگ
دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا میزد
اشعار فروغ فرخزاد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر ، بر این دت مشوش ،
مضطرب ، ترسان
و عشق ،
اشعار فروغ فرخزاد
که در سلامی شرم آگین خویشتن را باز گو میکرد
در ظهرهای گرم دودآلود
ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندم
ما بازبان ساده ء گل های قاصد آشنا بودیم
اشعار فروغ فرخزاد
ما قلب هامان را به باغ مهربانی های معصومانه
میبردیم
و به درختان قرض میدادیم
و توپ ، با پیغامهای بوسه در دستان ما میگشت
اشعار فروغ فرخزاد
و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی
هشتی
ناگاه
محصورمان می کرد
اشعار فروغ فرخزاد
و ذبمان میکرد، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها
و تبسمهای دزدانه
آن روزها رفتند
آن روزها مپل نباتاتی که در خورشید میپوسند
اشعار فروغ فرخزاد
از تابش خورشید، پوسند
و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت .
و دختری که گونه هایش را
اشعار فروغ فرخزاد
با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، اه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار فروغ فرخزاد
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
|
پنج شنبه 10 مهر 1393 ساعت 19:52 |
بازدید : 607 |
نویسنده :
ختن
| ( نظرات )
|
اشعار فروغ فرخزاد
با بسته های هدیه با زنبیل های پر
بازار باران بود که میریخت ، که می ریخت ،
که میرخت
آن روزها رفتند
اشعار فروغ فرخزاد
آن روزهای خیرگی در رازهای جسم
آن روزهای آشنایی های محتاطانه، با زیبایی رگ های
آبی رنگ
دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا میزد
اشعار فروغ فرخزاد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر ، بر این دت مشوش ،
مضطرب ، ترسان
و عشق ،
اشعار فروغ فرخزاد
که در سلامی شرم آگین خویشتن را باز گو میکرد
در ظهرهای گرم دودآلود
ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندم
ما بازبان ساده ء گل های قاصد آشنا بودیم
اشعار فروغ فرخزاد
ما قلب هامان را به باغ مهربانی های معصومانه
میبردیم
و به درختان قرض میدادیم
و توپ ، با پیغامهای بوسه در دستان ما میگشت
اشعار فروغ فرخزاد
و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی
هشتی
ناگاه
محصورمان می کرد
اشعار فروغ فرخزاد
و ذبمان میکرد، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها
و تبسمهای دزدانه
آن روزها رفتند
آن روزها مپل نباتاتی که در خورشید میپوسند
اشعار فروغ فرخزاد
از تابش خورشید، پوسند
و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت .
و دختری که گونه هایش را
اشعار فروغ فرخزاد
با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، اه
اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار فروغ فرخزاد
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
|
چهار شنبه 9 مهر 1393 ساعت 16:30 |
بازدید : 657 |
نویسنده :
ختن
| ( نظرات )
|
اشعار زیبای شهریار
زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
اشعار زیبای شهریار
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند
در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
اشعار زیبای شهریار
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
اشعار زیبای شهریار
در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
اشعار زیبای شهریار
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
اشعار شهریار
اشعار زیبای شهریار
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2